فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

تهیه متن توسط محمد رضا دانش آموز کلاس ششم

همراه با نوازش گرمای خورشید چشم هایم را باز کردم زمین  را دیدم  که سبزوپراز گل بود حیوانات گوناگونی با هم بازی می کردند پرندگانی که در بالای درختان لانه ساخته بودند جوی روان پر از آب از کنارم می گذشت با دیدن اینها  در همان حال با خودگفتم  چه دنیایی ؟ای کاش زودتر به دنیا می امدم بسیار کوچک و ضعیف بودم با گذشت زمان کم کم با کمک خوشید و جوی آب به جوانی رعنا تبدیل شدم از زندگی بسیار خوشحال و راضی بودم روزها به همین طریق می گذشت بعداز مدتی نمی دانم  چه اتفاقی در حال رخ دادن بود آخر هر روز که می گذشت سردم  می شد وخوشید دیگرگرمای  خوبی نداشت  جوی آب یخ زده بود دیگر زمین سبز نبود حیوانات داخل لانه های خود رفته و بیرون  نمی آمدند.
پرندگان از آنجا رفته بودند چشم های خسته ام را بستم  وقتی که چشم هایم  را باز کردم همه چیز دوباره مثل اول شده بود زمین سرسبز ،پرندگان برگشته وحیوانات از
لانه هایشان بیرون  آمده بودند آب در کنارم روان بود وقتی که به خودم نگاه کردم دیدم که چقدر بزرگ شده ام تعجب کردم  از این اتفاق ها متعجب بودم  بعد فهمیدم 
که چرا پرندگان رفتند . هوا سرد شد ه بود.
حیوانات در لانه های خود جای گرفته بودند جوی آب یخ زده و زمین رنگ سبز خود را از دست داده بود و فهمیدم چرا من خوابم برده ؟اری چون زمستان فرار رسیده بود و من در زمستان به خواب رفته بودم  وقتی که به زمان  جوانیم فکر می کنم می بینم که خیلی چیزها را نمی دانستم  اما حالا که درختی  بزرگ وبا تجربه شده ام همه چیز را        می دانم.

بدون شک عمر ما نیز هچون زمستان و تابستان می گذرد و زمانی چشم باز می کنیم

 و می بینیم که همانند درخت بزرگ و با تجربه شده ایم و چه خوب است که به بهترین

وجه از تجربه خود استفاده کنیم.

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٤ | ٤:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : سید رضا سادات | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.