
این وبلاگ با هدف اطلاع رسانی و در ج مطالب مورد نیاز دانش آموزان ، اولیا و
معلمان راه اندازی گردیده که انشا ا... با همکاری شما خوبان ونظرات موثرتان بتوانم
بخشی از نیاز های کلاس ششم را برآورده نمایم.
شماره سامانه: 30005937375937
منتظر نظرات سازنده شما هستم.
به این عکس خوب نگاه کنید چی می بینید
سلام
این هم واسه بچه هایی که علاقه خاصی به گیم دارن !!!!!!!!!!!!

در یکی از روستاهای ایتالیا، پسر بچه شروری بود که دیگران را با سخنان زشتش خیلی ناراحت می کرد. روزی پدرش جعبه ای پر از میخ به پسر داد و به او گفت: هر بار که کسی را با حرف هایت ناراحت کردی، یکی از این میخ ها را به دیوار طویله بکوب. روز اول، پسرک بیست میخ را به دیوار کوبید. پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که دیگران را می آزارد، کم کند. پسرک تلاشش را کرد و تعداد میخ های کوبیده شده به دیوار کمتر و کمتر شد. یک روز پدرش به او پیشنهاد کرد تا هربار که توانست از کسی بابت حرفهایش معذرت خواهی کند، یکی از میخ ها را از دیوار بیرون بیاورد.
روزها گذشت تا اینکه یک روز پسرک پیش پدرش آمد و با شادی گفت: بابا، امروز تمام میخ ها را از دیوار بیرون آوردم! پدر دست پسرش را گرفت و با هم به طویله رفتند، پدر نگاهی به دیوار انداخت و گفت: آفرین پسرم! کار خوبی انجام دادی. اما به سوراخهای دیوار نگاه کن. دیوار دیگر مثل گذشته صاف و تمیز نیست. وقتی تو عصبانی می شوی و با حرف هایت دیگران را می رنجانی، آن حرف ها هم چنین آثاری بر انسان ها می گذارند. تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون آوری، اما هزاران بار عذرخواهی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب کند.
منبع:golneveshteha.com
سلام
بچه های خوبم تعدادی فعالیت به جهت دور نبودن شما در ایام تعطیلات در قالب
فعالیت های نوروزی برای شما در نظر گرفتم که امیدوارم در حین استفاده از تعطیلات
اونها رو انجام بدید همچنین به توضیحات داده شده خوب توجه کنید.
در شاهنامهٔ فردوسی اشارههایی درباره بزم چهارشنبهای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشاندهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملّی، از دیرباز در فرهنگ سنّتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شدهاست.
واژهٔ «چهارشنبهسوری» از دو واژهٔ چهارشنبه که نام یکی از روزهای هفتهاست و سوری در زبان کُردی که به معنی سرخ است ساخته شدهاست .آتش بزرگی تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته میشود[۲] که این آتش معمولاً در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن میکنند و از آن میپرند آغاز میشود و در زمان پریدن میخوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من» در واقع این جمله نشانگر یک تطهیر و پاکسازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد. به بیان دیگر شما خواهان آن هستید که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلات شما را بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به شما بدهد. چهارشنبهسوری جشنی نیست که وابسته به دین یا قومیّت افراد باشد و در میان بیشتر ایرانیان رواج دارد.
برخی آیینهای سوری
سال نو - کوزه نو
ایرانیان در شب چهارشنبه سوری کوزههای سفالی کهنه را بالای بام خانه برده، بهزیر افکنده و آنها را میشکستند و کوزهٔ نویی را جایگزین میساختند. که این رسم اکنون نیز در برخی از مناطق ایران معمول است و بر این باورند که در طول سال بلاها و قضاهای بد در کوزه متراکم میگردد که با شکستن کوزه، آن بلاها دور خواهد شد.
آجیل مشگلگشای، چهارشنبه سوری
در گذشته پس ار پایان آتشافروزی، اهل خانه و خویشاوندان گرد هم میآمدند و آخرین دانههای نباتی مانند: تخم هندوانه، تخم کدو، پسته، فندق، بادام، نخود، تخم خربزه، گندم و شاهدانه را که از ذخیره زمستان باقی مانده بود، روی آتش مقدس بو داده و با نمک تبرک میکردند و میخوردند. آنان بر این باور بودند که هر کس از این معجون بخورد، نسبت به افراد دیگر مهربانتر میگردد و کینه و رشک از وی دور میگردد. امروزه اصطلاح نمکگیرشدن و نان و نمک کسی را خوردن و در حق وی خیانت نورزیدن، از همین باور سرچشمه گرفتهاست.
پختن حلوا ،فالگوشی و گرهگشایی
یکی از رسمهای چهارشنبهسوری است که در آن دختران جوان نیت میکنند، پشت دیواری میایستند و به سخن رهگذران گوش فرامیدهند و سپس با تفسیر این سخنان پاسخ نیت خود را میگیرند.
قاشقزنی
در این رسم دختران و پسران جوان، چادری بر سر و روی خود میکشند تا شناخته نشوند و به در خانهٔ دوستان و همسایگان خود میروند. صاحبخانه از صدای قاشقهایی که به کاسهها میخورد به در خانه آمده و به کاسههای آنان آجیل چهارشنبهسوری، شیرینی، شکلات، نقل و پول میریزد. دختران نیز امیدوارند زودتر به خانه بخت بروند.
شال انداختن
شالاندازی از دیگر مراسم شب سوری است که تاکنون اعتبار خود را در شهرها و روستاهای همدان و زنجان حفظ کردهاست. پس از خاموشی آتش و کوزهشکستن و فالگوشی و گرهگشایی و قاشقزنی جوانان نوبت به شالاندازی میرسد. جوانان چندین دستمال حریر و ابریشمی را به یکدیگر گره زده، از آن طنابی رنگین به بلندی سه متر میساختند. آنگاه از راه پلکان خانهها یا از روی دیوار، آنرا از روزنه دودکش وارد منزل میکنند و یک سر آن را خود در بالای بام در دست میگرفتند، آنگاه با چند سرفه بلند صاحبخانه را متوجه ورودشان میسازند. صاحبخانه که منتظر آویختن چنین شالهایی هستند، به محض مشاهده طناب رنگین، آنچه قبلاً آماده کرده، در گوشه شال میریزند و گرهای بر آن زده، با یک تکان ملایم، صاحب شال را آگاه میسازند که هدیه سوری آمادهاست. آنگاه شالانداز شال را بالا میکشد. آنچه در شال است هم هدیه چهارشنبه سوری است و هم فال. اگر هدیه نان باشد آن نشانه نعمت است، اگر شیرینی نشانه شیرین کامی و شادمانی، انار نشانه کسرت اولاد در آینده و گردو نشان طول عمر، بادام و فندق نشانه استقامت و بردباری در برابر دشواریها، کشمش نشانه پرآبی و پربارانی سال نو و اگر سکه نقره باشد نشانه سپیدبختی است.
حاجت خواهی از توپ مروارید
توپ مروارید، یک توپ نظامی بزرگی واقع در میدان ارگ تهران قدیم، روبروی نقارهخانه قدیم. وجه تسمیه این توپ معلوم نیست اما برخی (کتیرائی، ۱۳۷۸) علت نامگذاری را چند رشته مروارید ذکر کردهاند که به دهانه توپ آویزان بودهاست. نوشته حک شده روی توپ نام سازنده آنرا اسماعیل اصفهانی و سال ساخت آنرا ۱۲۳۳ (به امرفتحعلی شاه قاجار (حکومت: ۱۲۱۲-۱۲۵۰)) ذکر کردهاست. این توپ هم اکنون در مدخل ساختمان شماره هفت وزارت امور خارجه قرار دارد.
این توپ در فرهنگ عامه حائز اهمیت بودهاست به نحوی که در دوران قاجار خرافات بسیاری پیرامون آن شکل گرفت و مردم برای گرفتن حاجتهای خود به آن توسل میجستند.رواج خرافاتی از این قبیل ، باعث شده بود عده ای از زنان و دختران ، به نیت حاجت روایی و بخت گشایی به دورش جمع شوند و به آن دخیل ببندند، بخصوص در شبهای بیست وهفتم ماه رمضان و شبهای قدر . درشب چهارشنبه سوری نیز زنان و دختران پول و شیرینی و کله قند به نگهبانان توپ می دادند تا در اجرای مراسمشان آزاد باشند[۱۳].صادق هدایت کتاب توپ مرواری را در انتقاد از خرافات رایج میان مردم در باره این توپ با توجه به اوضاع سیاسی و اجتماعی آن دوره نوشت.
بنام خدا
خدای آسمان ها وزمینی که ما در آن زندگی می کنیم
که درمقابل عظمت خلقت الهی بسیار کوچک است من نمی خواهم ازعظمت آسمان ها و کهکشان ها برای معلمان ارجمند ودوستان خوبم بگویم بلکه می خواهم ازکره خاکی خودمان وآن هم ازمیلیون ها نعمت خداوند از یک روز آن که خوب نام گذاری شده است وآن روز 15
اسفند هرسال است و بنام درختکاری نام نهاده اند سخن بگویم دلم می خواهد درباره این نعمت با خدای خود نجوا کنم خداوند درزمین قدرت هایی قرارداده است که پنهان است وبه بهانه ای که همان تلاش ما باشد آشکار می گردد وخود را نشان می دهد مثل دانه ای که می کاریم وبعد انتظارمزرعه ای بزرگ داریم یا نهالی که در زمین قرار می دهیم وچند سال دیگر به باغی بزرگ تبدیل می شود قدرت از خداست و ما وسیله ایجادیم نعمت از اوست وما مصرف کننده نعمت هستیم زیبایی های طبیعت ازجلوه خدا سخن می گویند اگرقدری به وجود این همه نعمت فکرکنیم پی خواهیم برد که هیچگاه نمی توانیم شاکر همه نعمت های خدا باشیم آنگاه که پیرامون فصل های گوناگون که هر کدام زیبایی خاص خود را داراست فکرمی کنم وچشم کوچکم به این همه برکت سرسبزی بهار و طراوت درختان می افتد دلم می خواهد با طبیعت قشنگ او حرف بزنم وبگویم خدایاشکرت چه قدرتی داری که هر چیزدرجای خود قرارداده ای وما در مقابل نعمت های زیبایت مسئولیم وجود طبیعت پاک رادرسلامتی انسان ها و موجودات زنده امری ضروری می دانم وبه حق روز 15 اسفند هرسال را روز درختکاری نامیده اند ازخدا می خواهم به تک تک ماها توفیق بدهد بتوانیم باکاشتن حداقل یک نهال شریک درسرور شادمانی طراوت و سلامتی مردم جامعه باشیم و در نگهداری طبیعت زیبایی مملکت نقش داشته باشیم این روز خوب به عشق آینده ای شاداب وسالم را به معلمان و دوستان عزیزم تبریک می گویم بیائید با بوجود آوردن حداقل نهالی این هفته را گرامی بداریم .
نویسنده :زائری
همیشه تصورات عجیبی از گیاهان گوشتخوار در ذهن انسان ها وجود دارد . گیاهان افسانه ای و عجیب موضوع تعداد زیادی از کتاب ها وفیلم ها و داستان ها گیاهان گوشتخوار به شکل اغراق آمیزی با اندازه های خیلی بزرگ یا توانایی های خارق العاده نمایش داده شده اند که البته این فیلم ها طرفداران بسیار زیادی هم دارند . در سال 1878 دکتر کارل لیچه، جهانگرد و باستان شناس معروف گزارش داد که دختری توسط یک درخت در جنگل های مادگاسکار بلعیده شده است . بعد از تحقیقات فراوان مشخص شد که این دختر ساکن یکی از قبایل ساکن در اطراف جنگل بوده ، چند روزی است که ناپدید شده و خبری از او نیست . البته از درخت آدمخواری که دکتر و مردم محلی از آن حرف می زدند ، هم خبری نبود .
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
سخنران در حالی که یک 20 دلاری را بالای دست برده بود، از 200 نفر
حاضر در سمینار پرسید: «چه کسی این 20 دلار را میخواهد؟» همة
دستها به بالا رفت. او گفت: «قصد دارم این اسکناس را به یکی از شما
بدهم؛ اما اول اجازه بدهید کارم را انجام دهم».
سخنران 20 دلاری را مچاله کرد و دوباره پرسید: «هنوز کسی هست
که این اسکناس را بخواهد؟» دستها همچنان بالا بود. او گفت: «خُب
اگر این کار را بکنم چه میکنید؟» سپس اسکناس را به زمین انداخت و
آن را زیر پایش لگد کرد.
او 20 دلاری مچاله و کثیف را، از روی زمین برداشت و گفت: «کسی
هنوز این را میخواهد؟» دستها همچنان بالا بود.
سخنران گفت:«دوستانِ من، شما همگی درس ارزشمندی را فرا
گرفتید. در واقع چه اهمیتی دارد که من با این 20 دلاری چه کار کردم؛
مهم این است که شما هنوز آن را میخواهید. چون ارزش آن کم نشده
است. این اسکناس هنوز 20 دلار میارزد.
خیلی وقتها در زندگی به خاطر شرایطی که پیش میآید، زمین
میخوریم، مچاله و کثیف میشویم، احساس میکنیم که بیارزش
شدیم، اما اصلاً مهم نیست که چه اتفاقی افتاده و چه اتفاقی خواهد
افتاد. شما هرگز ارزش خود را از دست نخواهید داد؛ کثیف یا تمیز،
مچاله یا تاخورده، هنوز برای کسانی که شما را دوست دارند و برای
کسی که شما را خلق کرده، ارزشمند هستید.
.: Weblog Themes By Pichak :.

